هیچ درمانی برای MCAS وجود ندارد. با این حال، یک رویکرد گام به گام به خوبی تثبیت شده وجود دارد که علائم را برای تعداد قابل توجهی از بیماران تحت کنترل معنادار قرار می دهد.
مدیریت بر دو پایه بنا شده است - کاهش آنچه ماست سل ها را تحریک می کند و تثبیت میزان پاسخگویی آنها. هیچ کدام بدون دیگری خوب کار نمی کند.
اصل حاکم بر تشدید گام به گام است. درمان عموماً با بهترین گزینههای تثبیتشده و کمخطر آغاز میشود، هر کدام به اندازه کافی برای قضاوت صادقانه باقی میماند، و تنها در صورت نیاز، عوامل بیشتری را اضافه میکند. شروع چندین دارو به طور همزمان زمانی که علائم شدید هستند وسوسه انگیز است، اما نتیجه را غیرقابل تفسیر می کند - اگر اوضاع بهبود یابد، هیچ کس نمی داند که کدام تغییر مسئول بوده است، و اگر چیزی باعث واکنش شود، هیچ کس نمی داند کدام را باید متوقف کند.
اصل دوم این است که آزمایشات به زمان نیاز دارند. به ویژه تثبیت کننده های ماست سل هفته ها طول می کشد تا اثر کامل خود را نشان دهند، و کنار گذاشتن زودهنگام آنها یک راه معمول برای دور انداختن چیزی است که می توانست موثر باشد. آزمایش تقریباً چهار تا شش هفته برای هر تغییر یک قانون کلی است که اغلب ذکر شده است، اگرچه دوره مناسب بسته به عامل و با قضاوت پزشک متفاوت است.
سوم این است که مواد غیر فعال مهم هستند. رنگها، پرکنندهها و نگهدارندهها در فرمولاسیون میتوانند واکنشهایی را مستقل از داروی فعال برانگیزند، بنابراین بیمار ممکن است نسخه تولیدکنندهای را تحمل کند و به نسخه دیگر واکنش نشان دهد. در مواردی که این مشکوک است، گاهی اوقات از آماده سازی های ترکیبی استفاده می شود.
در نهایت، هدف به جای کمال، عملکرد است. حذف کامل علائم برای اکثر بیماران یک هدف واقعی نیست. کاهش معنی دار فراوانی و شدت - برای بازگرداندن کار، تحصیل و زندگی اجتماعی کافی است.
لایه اول - آنتی هیستامین های H1. مسدود کننده های نسل دوم H1 نقطه شروع معمولی هستند که برای پروفایل عوارض جانبی مطلوب انتخاب می شوند. آنها ابتدا علائم ناشی از هیستامین را مورد توجه اکثر بیماران قرار می دهند: خارش، برافروختگی، کهیر و رینیت. برخی از پزشکان از دوزهای بالاتر از دوز استاندارد آلرژی در بیماری ماست سل استفاده می کنند، که تصمیمی است برای تجویز کننده و نه خود تنظیمی.
لایه دوم - افزودن آنتی هیستامین های H2. هیستامین روی بیش از یک نوع گیرنده اثر می کند و گیرنده های H2 در دستگاه گوارش متمرکز می شوند. مسدود کردن H1 و H2 با هم اغلب کنترل بهتری نسبت به هر یک به تنهایی ایجاد می کند، به ویژه برای رفلاکس، حالت تهوع و علائم شکمی که عوامل H1 تا حد زیادی دست نخورده باقی می گذارند.
سطح سوم - تثبیت کننده های ماست سل. به جای مسدود کردن اثر واسطه های آزاد شده، هدف آنها کاهش انتشار در وهله اول است. کرومولین سدیم و کتوتیفن بیشترین استفاده را دارند. آنها کندتر عمل می کنند، نیاز به هفته ها استفاده مداوم قبل از آشکار شدن فواید دارند، و کرومولین به شکل خوراکی عمدتاً روی روده تأثیر می گذارد.
رده چهارم - مهارکننده های لکوترین و عوامل اضافی. از آنجایی که لکوترین ها به علائم تنفسی و گوارشی کمک می کنند که آنتی هیستامین ها به آنها دسترسی ندارند، آنتاگونیست های گیرنده لکوترین اغلب اضافه می شوند. فراتر از این نقطه، مدیریت به حوزهای منتقل میشود که به طور قابلتوجهی توسط بیمار و متخصص متفاوت است، از جمله آسپرین برای فلاشینگ با واسطه پروستاگلاندین در بیماران منتخب، و درمان بیولوژیکی مانند omalizumab در موارد مقاوم. اینها دارای خطرات معنی دار و موارد منع مصرف خاصی هستند و کاملاً به متخصص مربوط هستند.
هر عاملی که در اینجا نام برده می شود به عنوان جهت گیری برای رویکرد منتشر شده ارائه می شود - نه به عنوان یک توصیه. دوز، توالی، تداخلات، و تناسب به سابقه فردی بستگی دارد و تصمیمات تجویز مربوط به پزشک شما است.
هر ردیف میانجیهایی را آدرسدهی میکند که لایه قبلی بدون درمان باقی میماند. افزایش به ترتیب تصویر را قابل تفسیر نگه می دارد.
بیماران اغلب گزارش می دهند که کاهش بار محرک کل به اندازه هر دارویی برای آنها مفید است. این دو با هم کار می کنند - کنترل دارویی آستانه را افزایش می دهد، کاهش ماشه بار روزانه را زیر آن نگه می دارد.
اصل انباشته شدن از محرک ها مستقیماً در اینجا اعمال می شود. از آنجایی که فعالسازی بار تجمعی را منعکس میکند، حذف حتی چند تحریک قابل اعتماد میتواند فضای کافی برای سر ایجاد کند که نوردهیهای معمولی باعث توقف واکنشها شوند. این اغلب جایی است که قابل توجه ترین دستاوردهای اولیه از آنجا ناشی می شود.
اقدامات عملی که در حسابهای بیماران تکرار میشوند عبارتند از: ثابت نگه داشتن دمای محیط، انتخاب محصولات بدون عطر، اولویت دادن به غذای تازهتر به غذای قدیمی یا طولانیمدت ذخیرهسازی شده، محافظت از خواب و ایجاد فعالیت بدنی تدریجی با شدت کم به جای رها کردن آن. هیچ کدام از اینها به تنهایی دراماتیک نیستند. آنها با هم خط مبنا را تغییر می دهند.
مدیریت رژیم غذایی مستحق یک احتیاط خاص است. معمولاً رژیم های کم هیستامین انجام می شود، اما شواهد حمایتی محدود و محدودیت قابل توجه است. حذف طولانی مدت بدون نظارت خطر واقعی کمبود مواد مغذی و اختلال در تغذیه را به همراه دارد و این خطر در نوجوانان بیشتر است. یک کارآزمایی ساختاریافته و با زمان محدود با معرفی مجدد سیستماتیک - به طور ایده آل با مشارکت متخصص تغذیه - رویکرد ایمن تر است.
ارزش نامگذاری مستقیم تله را دارد: می توان محرک ها را چنان تهاجمی کاهش داد که زندگی تقریباً به چیزی منقبض شود. رژیمی که با حذف کار، مدرسه، تنوع غذا و تماس اجتماعی واکنشها را از بین میبرد، یک نوع آسیب را با شکل دیگری مبادله میکند. هدف، گسترده ترین زندگی است که فیزیولوژی شما از آن پشتیبانی می کند، نه کوچکترین زندگی که از علائم جلوگیری کند.
برخی از بیماران مبتلا به بیماری ماست سل در معرض خطر آنافیلاکسی هستند - یک واکنش سریع، شدید و بالقوه تهدید کننده زندگی. در مواردی که این خطر اعمال می شود، برنامه ریزی برای آن اختیاری نیست، و این یک مکالمه است که باید قبل از نیاز با پزشک خود داشته باشید تا در طول آن.
به بیمارانی که در معرض خطر ارزیابی می شوند، معمولاً تزریق خودکار اپی نفرین تجویز می شود و به آنها آموزش داده می شود که آنها را به طور مداوم حمل کنند. اپی نفرین خط اول درمان برای آنافیلاکسی است. آنتی هیستامین ها جایگزین آن نیستند و در واکنش های شدید حاد نباید به آنها اعتماد کرد.
یک برنامه اقدام اورژانسی مکتوب، با توافق با پزشک شما، یک عمل استاندارد است. باید علائم هشدار دهنده قابل تشخیص را مشخص کند، چه مواردی را باید اجرا کرد، چه زمانی و چه زمانی با خدمات اورژانس تماس گرفت. کپی هایی که به خانواده، همکاران یا کارکنان مدرسه داده می شود به این معنی است که افراد اطراف شما می توانند در صورت عدم توانایی شما اقدام کنند.
شناسایی پزشکی - دستبند یا کارتی که تشخیص ماست سل و هرگونه محرک دارویی شناخته شده را ذکر می کند - به طور گسترده توصیه می شود، زیرا کارکنان اورژانس ممکن است در غیر این صورت از شرایط یا عواملی که می توانند واکنش را بدتر کنند، بی اطلاع باشند.
این بخش تمرین عمومی را توصیف می کند و نمی تواند جایگزین طرحی شود که حول تاریخ خود شما ساخته شده است. اگر در مورد برنامه ریزی اورژانسی با پزشک خود صحبت نکرده اید، این مکالمه در قرار بعدی شما ارزش درخواست دارد.
MCAS یک بیماری مزمن است و مدیریت فعلی به جای درمان علامتی است. تعیین صادقانه انتظارات در ابتدا باعث می شود که روند به طور قابل توجهی آسان تر شود.
بهبود معمولاً تدریجی و غیر خطی است. شعله ور شدن هنوز هم، اغلب در طول عفونت، دوره های استرس، یا تغییرات هورمونی رخ می دهد، و شعله ور شدن به معنای شکست درمان نیست. آنچه اهمیت دارد، روند طی ماهها است نه وضعیت هر هفته.
وقتی اندازه گیری می شود پیشرفت آسان تر قابل مشاهده است. ردیابی فراوانی و شدت علائم، روزهای از دست دادن فعالیت، و اینکه دامنه قابل تحمل شما چقدر وسیع شده است سیگنال واضحتری نسبت به حافظه میدهد - و حافظه در هر دو جهت در طول یک کشش دشوار غیرقابل اعتماد است.
رژیم ها معمولاً به مرور زمان نیاز به تجدید نظر دارند. عواملی که کار کرده اند ممکن است اثر خود را از دست بدهند، مجموعه ها تغییر کنند و شرایط زندگی تغییر کند. بررسی دوره ای با پزشکی که می داند این وضعیت بخشی از مدیریت طولانی مدت است، نه شواهدی مبنی بر اینکه مشکلی پیش آمده است.
برای تصویر بالینی کامل، از جمله علائم بر اساس سیستم اندام، چشم انداز تحقیق، و منابع ذکر شده، را ببینید راهنمای آموزش MCAS. برای حمایت از افرادی که با شرایط مشابه زندگی می کنند، ما داستان های بیمار مکان خوبی برای شروع هستند.